راکب
🌐 سوارکار
یعنی «سوار» یا «سوارشونده»؛ کسی که بر وسیلهای مثل اسب، خودرو، شتر یا هر وسیلهٔ نقلیهای سوار شده است.
جمله سازی با راکب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 صعدَ راكبٌ إلى الحافلةِ بسرعةٍ قبلَ أن تُغلقَ الأبوابُ.
یک مسافر قبل از بسته شدن درها به سرعت سوار اتوبوس شد.
💡 كان راكبٌ يحملُ حقيبةً كبيرةً ويبدو عليهِ التعبُ من السفرِ.
مسافری بود که یک کیف بزرگ حمل میکرد و از سفر خسته به نظر میرسید.
💡 جلسَ راكبٌ في المقعدِ الأماميِّ وطلبَ من السائقِ التوقفَ قربَ السوقِ.
یک مسافر روی صندلی جلو نشست و از راننده خواست که نزدیک بازار توقف کند.