جوه

🌐 جو

این واژه در عربی به صورت مستقل بسیار رایج نیست و می‌تواند صورت کوتاه‌شده، نام خاص، یا نوشتار ناقص / غیرمعمول باشد. گاهی چنین شکل‌هایی در نام افراد، لقب‌ها یا نوشته‌های محلی دیده می‌شوند. بدون زمینه، نمی‌توان معنای قطعی و عمومی برای آن تعیین کرد و بیشتر باید آن را وابسته به کاربرد دانست.

دیکشنری عربی به فارسی

📌 جو

📌 چهره‌ها

📌 گو

جمله سازی با جوه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ‫وبعد شوية وقفت ولمت الصور ودخلتهم جوه علبة الهداية‬ ‫وشالتهم جنب المكتب بتاع وليد من تحت عشان بعد األكل‬ ‫هتخليه يشوفهم‪.

بعد از مدتی، او ایستاد، عکس‌ها را جمع کرد، آنها را داخل جعبه هدیه گذاشت و کنار میز ولید گذاشت تا بعد از غذا آنها را ببیند.

💡 ‬بس المشهد ده فضل‬ ‫يتكرر ويتعاد في بالها ورجعها بقلبها ودنيتها جوه حدود‬ ‫المشهد ده وغابت عن الواقع والناس اللي حواليها بعقلها بس‪.

اما این صحنه مدام در ذهنش تکرار می‌شد و قلب و دنیایش را دوباره در محدوده‌ی این صحنه قرار می‌داد و او از واقعیت و آدم‌های اطرافش غایب بود، فقط در ذهنش.

💡 رأيت جوه من بعيد، وكان يسير بسرعة نحو بوابة المدرسة قبل بدء الدوام.

جو را از دور دیدم که قبل از شروع کلاس‌ها به سرعت به سمت دروازه مدرسه می‌رفت.

💡 جلس جوه قرب النافذة يراقب المطر، بينما كان الجميع منشغلين بترتيب الغرفة.

جو نزدیک پنجره نشسته بود و باران را تماشا می‌کرد، در حالی که بقیه مشغول مرتب کردن اتاق بودند.

💡 الفن والسياسة تحتلان موقعا غامضا خارج جدران المتحف، ولكن داخل جوهر المتحف، تمزج جوه مع الجو الديموقراطي للمول.

هنر و سیاست در بیرون از دیوارهای موزه جایگاه مبهمی دارند، اما در قلب موزه، فضای آن با فضای دموکراتیک مرکز خرید در هم می‌آمیزد.

💡 ‫وشافت الوجع جوه عنيه زي طفل تإيه ضايع مش قادر يصرخ‬ ‫بحزنه وال عارف يعبر عنه‪.

او درد را در چشمان او دید، مانند کودکی گمشده و گیج که نمی‌توانست غم خود را فریاد بزند و نمی‌دانست چگونه آن را بیان کند.

کلمات مرتبط