تنحية

🌐 حذف

به معنای «کنار زدن، دور کردن، برکنار کردن، عزل کردن». این واژه می‌تواند هم معنای فیزیکی داشته باشد و هم اداری / سیاسی.

اسم (noun)

📌 توقیف

📌 حذف

📌 رد صلاحیت

📌 کنار گذاشتن

📌 برداشتن

📌 جابجایی

📌 اخراج

جمله سازی با تنحية

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ووجه البحث أيضا إلى الحد من الشكوك التي تكتنف تنحية الأيونات.

این تحقیق همچنین با هدف کاهش عدم قطعیت‌های پیرامون حذف یون انجام شد.

💡 وتمثل اقتراح آخر في تضمين النظام الأساسي قواعد بشأن تنحية المدعي العام.

پیشنهاد دیگر این بود که قوانین مربوط به برکناری دادستان کل در قانون گنجانده شود.

💡 قررت المحكمة تنحية القاضي عن القضية بسبب وجود شبهة في تضارب المصالح.

دادگاه به دلیل احتمال وجود تضاد منافع، تصمیم به برکناری قاضی از پرونده گرفت.

💡 تمت تنحية المسؤول القديم بعد سلسلة من الأخطاء الإدارية المتكررة.

مقام قبلی پس از یک سری اشتباهات اداری مکرر برکنار شد.

💡 ‫لكنّنا ساعدنا شعب أوغاريت ونجحنا سويا ً في تنحية الملك كارت‪.

اما ما به مردم اوگاریت کمک کردیم و با هم موفق شدیم شاه کارت را از میان برداریم.

💡 دعا الفريق إلى تنحية الخلافات الشخصية والتركيز على الهدف المشترك.

این تیم خواستار کنار گذاشتن اختلافات شخصی و تمرکز بر هدف مشترک شد.

کلمات مرتبط