سبارو

لغت نامه دهخدا

سبارو. [ س َ ] ( اِ ) کبوتر. ( رشیدی ) :
سبارو گرچه اوج چرخ گیرد
کجا گردد رها از مخلب باز .قطران ( از رشیدی ).رجوع به سباروک و سپاروک شود.

فرهنگ فارسی

کبوتر

فرهنگ اسم ها

اسم: سبارو (دختر) (فارسی) (پرنده) (تلفظ: sabaro) (فارسی: سبارو) (انگلیسی: sabaro)
معنی: کبوتر
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم