کربسه

لغت نامه دهخدا

( کربسة ) کربسة. [ ک َ ب َ س َ ] ( ع اِمص ) رفتار بندی. ( منتهی الارب ). رفتار شخص بندی و قیدکرده. ( ناظم الاطباء ).
کربسة. [ ک َ ب َ س َ] ( ع مص ) رفتن چون رفتن بندی. ( از اقرب الموارد ).
کربسه. [ ک َ ب َ س َ / س ِ ] ( اِ ) کربس است که سام ابرص باشد. ( برهان ). مارمولک. ( فرهنگ فارسی معین ). کربس. کرباسو. کربسو. ( آنندراج ) :
چار غنده کربسه با کژدمان
خورد ایشان پوست روی مردمان.رودکی.اژدها باش بر خزینه علم
کاین چنین جای جای کربسه نیست.سوزنی ( از فرهنگ جهانگیری ).رجوع به کرباسه ، کرباسو، کربس ، چلپاسه و مارمولک شود.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم