داداور

لغت نامه دهخدا

( دادآور ) دادآور. [ وَ ] ( نف مرکب ) عدالت آورنده. دادآر :
ازو ویژه آباد هر بوم و بر
که یزدان دادآورش دادفر
بتوفیق دادآور ذوالمنن
بگسترد دین در دل مرد و زن.شمسی ( یوسف و زلیخا ).همی رفت یوسف بچندین جمال
بتوفیق دادآور ذوالجلال.شمسی ( یوسف و زلیخا ).که ام منکه بر خلق پرده درم
نه من ضد آیین دادآورم.شمسی ( یوسف و زلیخا ).

فرهنگ عمید

( دادآور ) دادآورنده، عدالت آورنده، آورندۀ عدل وداد.

فرهنگ فارسی

( داد آور ) عدالت آورنده

فرهنگ اسم ها

اسم: دادآور (پسر) (فارسی) (تلفظ: dād āvar) (فارسی: دادآور) (انگلیسی: dad avar)
معنی: داد آورنده، عدالت آورنده، آورندۀ عدل و داد، از نام های خداوند تعالی، ( در قدیم ) دادور، دارای عدل و داد، از نام های خداوند، دادار
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم