برشام

لغت نامه دهخدا

برشام. [ ب ِ ] ( ع مص ) برشمة. تیز نگریستن. ( منتهی الارب ). تیز و پیوسته نگریستن. || خاموش شدن از اندوه و خشم یا روی درهم کشیدن. || تیزی نظر. || نکته های رنگارنگ. ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

برشمه تیز نگریستن یا خاموش شدن از اندوه و خشم یا روی درهم کشیدن .

فرهنگ اسم ها

اسم: برشام (پسر) (فارسی) (تلفظ: baršām) (فارسی: بَرشام) (انگلیسی: barsham)
معنی: تیز و پیوسته نگریستن
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم