برام

لغت نامه دهخدا

برام. [ ب ِ ] ( ع اِ ) ج ِ بَرَمَة. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). شکوفه و بر درخت پیلو و عضاة. ( آنندراج ). || ج ِ بُرمة. دیگهای سنگی. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به بَرَمَة و بُرمَة شود.
برام. [ ب ُ ] ( ع اِ ) قراد. ( اقرب الموارد ). کنه. ( منتهی الارب ) ( مهذب الاسماء ) ( آنندراج ). ج ، ابرمة. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). کنه اسب.

فرهنگ فارسی

قراد کنه اسب .

فرهنگ اسم ها

اسم: برام (پسر) (کردی) (تلفظ: beram) (فارسی: برام) (انگلیسی: beram)
معنی: خوشبو، خوشبو ( نگارش کردی

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] برام به دیگ های سنگی گفته می شود. برام( جمع «برمه»)از سنگی معروف در حجاز و یمن، ساخته می شد. و بر سنگ یا معدن برام با حذف مضاف، اطلاق شده است. از این عنوان به مناسبت در باب های طهارت، حج و احیاء موات یاد شده است.
مراد از برام در کلمات فقها حجر البرام یا معدن البرام است.
تیمم بر سنگ برام
در اینکه تیمم بر سنگ سخت بدون غبار، مانند سنگ برام در حال اختیار، جایز می باشد یا نه، اختلاف است.
رمی با سنگ برام
از اعمال حج، رمی جمره است. در رمی، شرط است که با سنگ ریزه (حصا) انجام شود. در اینکه رمی با سنگ های معدنی نظیر سنگ برام، صحیح است یا نه، اختلاف می باشد.
اقسام معدن
...
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم