لغت نامه دهخدا
روزبهان. [ ب ِ ] ( اِخ ) ( شیخ... ) معروف به فرید از واعظان بوده ودر جامع عتیق شیراز بوعظ میپرداخته است. در سال 618هَ. ق. درگذشته است. رجوع به شدالازار ص 394 شود.
روزبهان. [ ب ِ ] ( اِخ ) ابن احمد ( شیخ صدرالدین )، بنا بگفته صاحب شدالازار واعظی ملیح و صبیح و فصیح اللسان و عذب البیان و صاحب مقام بوده است. در جامع عتیق شیراز وعظ میکرده و در نزد پادشاهان احترام داشته و بسال 685 هَ. ق. درگذشته است. رجوع به شدالازار ص 248 شود.
روزبهان. [ ب ِ] ( اِخ ) ابن خورشید. از بزرگان عصر المکتفی باﷲ خلیفه عباسی. رجوع به تاریخ گزیده چ اروپا ص 348 شود.
روزبهان. [ ب ِ ] ( اِخ ) ( شیخ... ) بقلی نسوی شیرازی ، مکنی به ابومحمدو مشهور بشیخ شطاح. از عارفان و دانشمندان بزرگ قرن هفتم هجری است. در ابتدای کار به عراق و شام و حجازسفر کرد و در سماع صحیح بخاری از حافظ سِلفی با شیخ ابوالنجیب سهروردی در ثغر اسکندریه شریک بود و از شیخ سراج الدین محمودبن خلیفه خرقه پوشید. کتابهایی تصنیف کرد، از آنهاست : لطائف البیان فی تفسیر القرآن و عرائس البیان فی حقائق القرآن در تفسیر و مکنون الحدیث و حقایق الاخبار در شرح احادیث و الموشح فی المذاهب الاربعة و ترجیح قول الشافعی بالدلیل در فقه و العقاید در اصول و مشرب الارواح در تصوف. از اشعار اوست :
آنچه ندیده ست دو چشم زمان
و آنچه بنشنید دو گوش زمین
در گل ما رنگ نموده ست آن
خیز و بیا در گل ما آن ببین.
وی در سال 606 هَ. ق. وفات کرد. و رجوع به نفحات الانس ص 255 و شدالازار ص 243 و مجمعالفصحا ج 1 ص 235 وفرهنگ سخنوران شود.
روزبهان. [ ب ِ ] ( اِخ ) ( شیخ... کبیر ) مصری. او راست تحفةالبررة. ( از کشف الظنون ج 1 ستون 364 ).