لغت نامه دهخدا
تیمورتاش. [ ت َ / ت ِ ] ( اِخ ) از فرزندان امیرچوپان که در دوران سلطنت ابوسعید بهادر به حکومت ولایت روم رسید ولی در سال 720 هَ. ق. عصیان کرد و بنام خود سکه زد آنگاه امیرچوپان به روم رفت و او را به خدمت ابوسعید آورد و مورد نوازش قرار گرفت و بار دیگر به حکومت روم رسید و چون از قتل پدر باخبر گردید در یکی از قلاع روم تحصن اختیار کردو سپس به مصر رفت و به ملک ناصر پناه آورد و در سال 728 هَ. ق. بدستور ملک ناصر مقتول گردید. رجوع به فرهنگ فارسی معین و حبیب السیر چ خیام ج 3 ص 214 شود.
تیمورتاش. [ ت َ / ت ِ ] عبدالحسین خان ، سردار معظم بجنوردی. از رجال سیاسی ایران و وزیر دربار رضاشاه بود، در اواخر عمر متهم و محبوس گردید و در یازدهم مهرماه 1312 هَ. ق. در حدود پنجاه سالگی در زندان درگذشت. ( از وفیات معاصرین ، به قلم قزوینی - مجله یادگار، سال 3 شماره 4 ). رجوع به فرهنگ فارسی معین شود.
تیمورتاش. [ ت َ / ت ِ ] ( اِخ ) دهی از دهستان کسبایر است که در بخش حومه شهرستان بجنورد واقع است و 321 تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ).