لغت نامه دهخدا
زرارة. [ زُ رَ ] ( اِخ ) ابن اعین. رجوع به ابوعلی در همین لغت نامه ، خاندان نوبختی اقبال ص 253، نامه دانشوران ج 6 ص 77، ضحی الاسلام ج ث ص 265، 266، ارشاد ص 14، 32 و ابن الندیم شود.
زرارة. [ زَ رَ ] ( اِخ ) ابن اوفی الحرشی. از بنی حریش بن کعب ، مکنی به ابی حاجب. وی در دوران خلافت ولیدبن عبدالملک بسال 93 هَ. ق. بمرگ ناگهانی درگذشت. ( ازصفة الصفوة ج 3 ص 52 ). رجوع به البیان والتبیین ج 3 ص 63 و المصاحف ص 59 و حبیب السیر چ خیام ج 2 ص 163 شود.
زرارة. [ زُ رَ ] ( اِخ ) ابن ربیعة الاذی ، مکنی به ابی الحلال العتکی. وی در 120سالگی درگذشت و از عثمان بن عفان حدیث شنیده. ( از صفة الصفوه ج 3 ص 151 ).
زرارة. [زُ رَ ] ( اِخ ) ابن عدس بن زید، جد جاهلی بود و پسرانش بطنی از بنی دارم از تمیم عدنانی اند و او حکیمی از قضات تمیم بود. ( از اعلام زرکلی ج 1 ص 333 ). رجوع به البیان والتبیین ج 2 ص 215 و ج 3 ص 236 و عقدالفرید شود.
زرارة. [ زُ رَ ] ( اِخ ) ابن عمرو. صحابی است. ( منتهی الارب ). وی در 15 محرم 11 هَ. ق. با عده ای اسلام آورد. رجوع به امتاع الاسماع شود.
زرارة. [ زُ رَ ] ( اِخ ) ابن قیس بن حارث صحابی است. ( منتهی الارب ). رجوع به عقدالفرید ج 7 ص 151 شود.
زراره. [ زِ رِ ] ( اِخ ) دهی از دهستان رامجرد است که در بخش اردکان شهرستان شیراز واقع است و 188 تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 7 ).