لغت نامه دهخدا
ولی چون بخت روباهی نمودش
ز شیری و جهانگیری چه سودش ؟نظامی.بگذر از این پی که جهانگیری است
حکم جوانی مکن این پیری است.نظامی.ترا آن به که روی خود ز مشتاقان بپوشانی
که شادی جهانگیری غم لشکر نمی ارزد.حافظ.
جهانگیری.[ ج َ ] ( اِخ ) نام یکی از دهستانهای بخش مسجدسلیمان شهرستان اهواز است. این دهستان در شمال بخش مسجدسلیمان واقع گردیده و یکی از شعب رودخانه کارون از وسط این دهستان میگذرد. موقع طبیعی آن کوهستانی و هوای آن گرم سیر مالاریایی است. از 24 آبادی بزرگ و کوچک تشکیل گردیده و جمعیت آن در حدود 5هزار تن و قراء مهم آن عبارتند از لالی ، بلاینی ، عنبر، پرنوشته ، قلعه چشمه. آب مصرفی دهستان از رودخانه کارون و چشمه تأمین میشود. محصول عمده آن غلات و لبنیات و شغل مردان کارگری شرکت نفت و زراعت و گله داری است. ساکنین از طایفه ٔبختیاری می باشند. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6 ).
جهانگیری. [ ج َ ] ( اِخ ) قصبه ای از دهستان بوری بخش شادگان شهرستان خرم شهر دارای 4238 تن سکنه. آب آن از رودخانه جراحی. محصول آن غلات ،خرما و برنج است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6 ).
جهانگیری. [ ج َ ] ( اِخ ) قصبه ای از دهستان فوری بخش شادگان شهرستان خرمشهر. دشت و گرمسیری است. سکنه آن 4238 تن. آب آن از رودخانه جراحی و محصول آن غلات ، خرما، برنج و شغل اهالی زراعت و ترتیب نخل و حشم داری و صنایع دستی حصیربافی. راه در تابستان اتومبیل رو است. ساکنین از طایفه ٔآل ابوغبیش هستند. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6 ).