لغت نامه دهخدا
صیقلان. [ ص َ ق َ ] ( اِخ ) دهی است جزء دهستان تولم بخش مرکزی شهرستان فومن، واقع در 11 هزارگزی شمال فومن و 3 هزارگزی شمال راه شوسه صومعه سرا به رشت. این ده در جلگه واقعو هوای آن معتدل، مرطوب و مالاریایی است. 451 تن سکنه دارد. آب آن از استخر. محصول آنجا برنج، توتون سیگار، چای و مرغابی. شغل اهالی زراعت، مکاری و صید است. راه مالرو دارد. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 2 ).
صیقلان. [ ص َ ق َ ] ( اِخ ) دهی است جزء دهستان مرکزی بخش صومعه سرا شهرستان فومن،واقع در یک هزار و پانصد گزی شمال صومعه سرا، کنار راه اتومبیل رو فرعی صومعه سرا به ترکستان. این ده در جلگه واقع و مرطوب و مالاریایی است. 668 تن سکنه دارد.آب آن از رودخانه ماسوله. محصول آنجا برنج، توتون سیگار، ابریشم و چای. شغل اهالی زراعت و مکاری است. دو باب دکان دارد. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 2 ).
صیقلان. [ ص َ ق َ ] ( اِخ ) دهی است جزء دهستان شفت بخش مرکزی شهرستان فومن، واقع در 14 هزارگزی خاوری فومن و 5 هزارگزی شمال خاور بازار شفت. در جلگه واقع و هوای آن معتدل، مرطوب و مالاریائی است. 733 تن سکنه دارد. آب آن از نهر امامزاده ابراهیم. محصول آنجا برنج، ابریشم و چای. شغل اهالی زراعت و مکاری است. راه مالرو دارد. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 2 ).
صیقلان. [ ص َ ق َ ] ( اِخ ) دهی است جزء دهستان حومه بخش مرکزی شهرستان رشت، واقع در 11 هزارگزی جنوب باختری رشت و 3 هزارگزی آقا سیدشریف. این ده در جلگه واقع و هوای آن معتدل، مرطوب و مالاریائی است. 127 تن سکنه دارد. آب آن از استخر. محصول آنجا برنج، چای و ابریشم. شغل اهالی زراعت است. راه مالرو دارد. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 2 ).