لغت نامه دهخدا
من چفته چنگ و گم شده سرنای چون رباب
خالی خزینه از درم و کاسه از طعام.خاقانی.عاشق میدان و اسب و پای نه
عاشق رمز و لب و سرنای نه.مولوی.رجوع به سرنا شود.
( اسم ) سازیست بادی که از چوبی مخصوص ساخته شود این ساز در غالب نقاط ایران موجود است و آن را همراه دهل نوازند اندازه آن در نواحی مختلف فرق می کند و به طور کلی از نیم متر تجاوز نمی کند . یا سرنا را از ته باد کردن . کار وارونه کردن .
نای رومی است که سرنا باشد و این مخفف سورنای است چه سور بمعنی شادی است .