( رفیعة ) رفیعة. [ رَ ع َ ] ( ع ص ) مؤنث رفیع. ( ناظم الاطباء ). تأنیث رفیع. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به رفیع شود. || ( اِ ) قصه ای که بردارند. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ). قصه ای که به حاکم تقدیم کنند. گویند: رفع فلان الی العامل رفیعة؛ یعنی فلانی عرض حالی به حاکم داد. ( از اقرب الموارد ). || قصه ای که برای دیگری گویند. || هر چیز که به حضور والی تبلیغ کنند. ( ناظم الاطباء ). رفیعه. [ رَ ع َ / ع ِ ] ( ع ص ) بلند و عالی و برین. ( ناظم الاطباء ). رفیعة. مؤنث رفیع. ( فرهنگ فارسی معین ). بلند. ( یادداشت مؤلف ). - جبال رفیعه ؛ کوههای بلند. ( ناظم الاطباء ). رفیعه. [ رَ ع َ ] ( معرب ، اِ ) نوعی نخل در افریقا و آمریکا که الیاف آن سخت محکم است. ( یادداشت مؤلف ).