لغت نامه دهخدا
به بیشه یکی خوبرخ یافتند
پر از خنده لب هر دو بشتافتند
نگاری بدیدند چون نوبهار
که از یک نظر شیر آرد شکار.فردوسی.غلامان و اسب و پرستندگان
همان نامور خوبرخ بندگان.فردوسی.بد و خوب رخ برگشادند راز
مگر اژدها را سراید بگاز.فردوسی.چو آمد به ایوان به گلشهر گفت
که این خوب رخ را بباید نهفت.فردوسی.