بهرامه

لغت نامه دهخدا

بهرامه. [ ب َ م َ / م ِ ] ( اِ ) جامه سبز. ( برهان ). جامه سبز و بهرامج معرب بهرامه است. ( آنندراج ). || ابریشم. ( برهان ). ابریشم پیله. ( آنندراج ) ( رشیدی ) :
کفن حله شد کرم بهرامه را
که ابریشم از جان کند جامه را .رودکی ( از انجمن آرا ).|| بیدمشک. ( برهان ) ( رشیدی ). بیدمشک و آنرا کله موش نیز گویند و معرب آن بهرامج است. ( جهانگیری ). رجوع به بهرامج شود.

فرهنگ عمید

۱. (زیست شناسی ) = ابریشم
۲. جامۀ سبز.
۳. (زیست شناسی ) = بیدمشک

فرهنگ فارسی

ابریشمجامه سب ، بیدمشک نیزگفته شده

فرهنگ اسم ها

اسم: بهرامه (دختر) (فارسی) (تاریخی و کهن) (تلفظ: bahrāme) (فارسی: بهرامه) (انگلیسی: bahrame)
معنی: ابریشم، بیدمشک
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم