گندمک

لغت نامه دهخدا

گندمک. [ گ َ دُ م َ ] ( اِ مرکب ) قسمی سبزی بهاره خوردنی صحرائی که در آشها و خورشها کنند. ( یادداشت مؤلف ). در گچ سر این نام را به «سکاله منتانوم » دهند.
گندمک. [ گ َ دُ م َ ] ( اِ مرکب ) لهات. ( ناظم الاطباء ). گوشت پاره ای که در میان فرج زنان باشد. ( فرهنگ شعوری ج 2 ص 299 ). چچله. خروسک. ( آنندراج ). خروس. خروسه. ( یادداشت مؤلف ). در عربی آن رابظر ( بالفتح ) می گویند. ( آنندراج : خروسک ). چوچوله.

فرهنگ فارسی

۱ - گندم کوچک . ۲ - ( اسم ) قسمی سبزی بهار. صحرایی که در آشها و خورشها کنند . ۳ - گوشت پاره ای که در میان فرج زنان باشد چچله خروسک .
لهات . گوشت پاره ای که در میان فرج زنان باشد .

فرهنگ اسم ها

اسم: گندمک (دختر) (فارسی) (تلفظ: gandomak) (فارسی: گندمک) (انگلیسی: gandomak)
معنی: گندم کوچک، سبزی بهاره خوردنی

دانشنامه عمومی

گندمک (سرده). گندمک ( نام علمی: Stellaria ) نام یک سرده از تیره میخکیان است.

دانشنامه آزاد فارسی

گَنْدُمَک (chickweed)
گَنْدُمَک
گیاهان کند رشد خانوادۀ میخک، از جنس Stellaria و Ceratium. این گیاهان دمگلهای سفید و کوتاه دارند.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم