کسار

لغت نامه دهخدا

کسار. [ ک ُ ] ( ع اِ ) ریزه و شکسته از چیزی. کسارة. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ).
کسار. [ ک ُ ] ( نف مرخم ) گسار. گسارنده. خورنده باشد و امر به این معنی هم هست یعنی بخور لیکن این لفظ را به غیر از غمگسار و میگسار با چیزی دیگر ترکیب نکرده اند و نان گسار و آب گسار نگفته اند و با کاف فارسی مشهور است اما در مؤید الفضلاء با کاف تازی نوشته اند و اصح نیز این است چه کساردن که مصدر است در فرهنگ جهانگیری با کاف فارسی به معنی گذاشتن آمده است نه به معنی خوردن اﷲ اعلم.( برهان ) ( آنندراج ). خورنده و تحمل کننده و همیشه این صفت با کلمه می و غم مرکب می گردد چنانکه گویند می گسار یعنی خورنده می و غمگسار یعنی تحمل کننده غم و اندوه. ( ناظم الاطباء ).
کسار. [ ک ِ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان حومه بخش مرکزی شهرستان رشت. جلگه و معتدل است. و243تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 2 ).

فرهنگ فارسی

ریزه و شکسته از چیزی. کساره

دانشنامه عمومی

کسار (لاکان). کسار یک روستا در ایران است که در دهستان لاکان شهرستان رشت واقع شده است.
این روستا در بخش مرکزی شهرستان رشت قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۵۶ نفر ( ۱۱ خانوار ) بوده است.

آویزون یعنی چه؟
آویزون یعنی چه؟
سربسته یعنی چه؟
سربسته یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز