لغت نامه دهخدا
هضم کردن. [ هََ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) تحلیل بردن غذا. ( ناظم الاطباء ). گذرانیدن و گواریدن و گواردن. ( یادداشت به خط مؤلف ) : شراب مست کننده طعام را هضم کند. ( نوروزنامه خیام ).
هضم کردن. [ هََ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) تحلیل بردن غذا. ( ناظم الاطباء ). گذرانیدن و گواریدن و گواردن. ( یادداشت به خط مؤلف ) : شراب مست کننده طعام را هضم کند. ( نوروزنامه خیام ).
تحلیل بردن غذا گذرانیدن و گواریدن و گواردن
digerire