نیک یار. ( ص مرکب ) مشفق. موافق. صمیم. مونس. مشفق : نوشتم یکی نامه دوست وار که هم دوست بوده ست و هم نیک یار.دقیقی.چو سیماه برزین شنید این سخن بدو گفت کای نیک یار کهن.فردوسی.رفیقی نیک یار از لشکری به دلی آسان گذار از کشوری به.فخرالدین اسعد.
فرهنگ فارسی
مشفق . موافق . صمیم . مونس . مشفق
فرهنگ اسم ها
اسم: نیک یار (پسر، دختر) (فارسی) (تلفظ: nikiyār) (فارسی: نيکيار) (انگلیسی: nikiyar) معنی: خوب و نیکو، ( نیک، یار ( پسوند دارندگی ) )، دارای صفات خوبی و نیکی، صالح و شایسته، دوست مشفق