نغزگوی. [ ن َ ] ( نف مرکب ) نغزگفتار. شیرین سخن. شیرین گفتار : به شهنامه فردوسی نغزگوی که از پیش گویندگان برد گوی.اسدی.نغزگویان که گفتنی گفتند مانده گشتند و عاقبت خفتند.نظامی.دگر نغزگوئی زبان برگشاد که تا چند کیخسرو و کیقباد.نظامی.چو یابی پرستنده ای نغزگوی از او بیش ازین مهربانی مجوی.نظامی.