چریده

لغت نامه دهخدا

چریده. [ چ َ دَ / دِ ] ( ن مف / نف ) چراشده. خورده شده. چرانیده شده. چرانده شده. گیاه و علفی که چرانده شده باشد. || چراکرده. چرانده. گیاه و علف خورده :
چریده دیولاخ ، آکنده پهلو
به تن فربه ، میان چون موی لاغر.عنصری.رجوع به چرانده و چرانیده شود.
|| تغذیه کرده. غذاخورده.
- ناچریده ( دهان ) ؛ ناشتا. غذانخورده :
دهان ناچریده دو دیده پرآب
همی بود تا سر کشید آفتاب.فردوسی.

فرهنگ عمید

چراشده، خورده شده

فرهنگ فارسی

چرا شده . خورده شده
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم