لغت نامه دهخدا
یرنا. [ ی َ رَ نا / ی ُ رَن ْ نا ] ( ع اِ ) یرناء. حنا. ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ) ( مهذب الاسماء ) ( اختیارات بدیعی ). حنا یا رنگی است مانند حنا. ( منتهی الارب ). به معنای حناست و آن چیزی باشد که بر دست و پا بندند و در خضاب یعنی رنگ ریش هم به کار برند. ( برهان ). اسم عربی حناست. ( تحفه حکیم مؤمن ). حنا که برگ گیاه است و در خضاب دست و پای و ریش و موی سر به کار برند. ( یادداشت مؤلف ). و رجوع به حنا شود.