نقش بازی

لغت نامه دهخدا

نقش بازی. [ ن َ ] ( حامص مرکب ) فریبندگی و حیله بازی. ( ناظم الاطباء ). عمل نقش باز. رجوع به نقش باز شود.

فرهنگ فارسی

فریبندگی و حیله بازی . عمل نقش باز

فرهنگستان زبان و ادب

{role play} [آینده پژوهی و آینده نگری] فرایندی خلاقانه و خیال پردازانه که در آن برای پیش بینی تصمیم های دیگران باید خود را در نقش آنها قرار داد
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم
فال ماهجونگ فال ماهجونگ فال میلادی فال میلادی فال کارت فال کارت فال مارگاریتا فال مارگاریتا