لغت نامه دهخدا
خرسان. [ خ ِ ] ( اِخ ) نام قریه ای است به بحرین. ( یادداشت بخط مولف ).
خرسان. [ خ َ ] ( اِخ ) نام رودیست به کوه گیلویه که عبور از آن جز بتدبیر ممکن نشود. آبش شیرین و گواراست. رودخانه پاونا بناحیه فلارد سرحد شش ناحیه آمده رودخانه فلارد شده در قریه دورود ناحیه تل خسروی کوه گیلویه برودخانه تل خسروی پیوسته رودخانه خرسان میشود. ( یادداشت بخط مؤلف ).
خرسان. [ خ َ ]( اِخ ) نام ناحیتی است به آران. ( از حدود العالم ).