لغت نامه دهخدا
عامری. [ م ِ ] ( اِخ ) لبیدبن ربیعةبن مالک. رجوع به لبید شود.
عامری. [م ِ ] ( اِخ ) یحیی بن بکر عامری یمنی ملقب به عمادالدین و مکنی به ابوزکریا از فضلاء و محدثان عامه بود. وی به سال 893 هَ. ق. درگذشت. از تألیفات او است : بهجة المحافل فی السیر و المعجزات و الشمائل. ( ریحانةالادب ). و رجوع به معجم المطبوعات ج 2 ص 1261 شود.
عامری. [ م ِ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان ساحل بخش اهرم شهرستان بوشهر. واقع در 33 هزارگزی جنوب باختر اهرم در ساحل دریا، کنار راه ساحلی سابق. محلی است جلگه گرمسیر، مرطوب و مالاریایی. 416 تن سکنه دارد. آب آن از چاه تأمین میشود و محصولات آن غلات دیمی و خرماست. اهالی به کشاورزی و صید ماهی اشتغال دارند. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 7 ).
عامری. [ م ِ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان لیراوی بخش دیلم شهرستان بوشهر. واقع در 12هزارگزی شمال دیلم و شش هزارگزی ساحل در کنار راه فرعی دیلم به هندیجان. محلی است جلگه گرمسیر، مرطوب و مالاریایی و 500 تن سکنه دارد. آب آن از چاه تأمین میشود. محصولات آن غلات دیم و سبزیجات است و اهالی به کشاورزی اشتغال دارند. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 7 ).