لغت نامه دهخدا
کین محال است و فریب است و غرور
زآنکه تصویری ندارد وهم کور.مولوی. || صورت کردن جنین در رحم مادر :
جانی ز تو بستدند و دادند
فرزند ترا بگاه تصویر.خاقانی ( دیوان چ سجادی ص 777 ). || ( اِ ) صورت برانگیخته از چوب و گل و جز آن. ( منتهی الارب ). صورتی که از چوب و گل و امثال آن سازند یا بر دیوار و غیر آن نگارند و این مجاز است و با لفظ کشیدن و کردن مستعمل. ( آنندراج ). صورت و نقش و رسم و شبیه و پیکر و نگار و بت و شکل و صورت کشیده شده ای بر روی صفحه کاغذ و یا پرده نقش شده. تندیس وتندسه و تندس. ( ناظم الاطباء ). ج ، تصاویر. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( اقرب الموارد ) :
بسان فالگویانند مرغان بر درختان بر
نهاده پیش خویش اندر پر از تصویر دفترها.منوچهری.نوروز برنگاشت به صحرا به مشک و می
تمثیل های عزه و تصویرهای می.منوچهری.به دمهای سنجاب نقاش آبان
به زرنیخ تصویر بستان نماید.خاقانی. || در بیت زیر بمعنی نظر، حکم ، کیفر، امر آمده است :
دار کی ماند بدزدی لیک آن
هست تصویر خدای غیب دان.مولوی.