جانی

لغت نامه دهخدا

جانی. ( ع ص ) چیننده میوه. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب )( ناظم الاطباء ) ( المنجد ). ج جُناة و جُنّاء. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). چیننده. چنانکه میوه از درخت.بازکننده. ( یادداشت مؤلف ). || گردآورنده : جنی الذهب ؛ جمعه من معدنه. ( المنجد ). || گناهکار ( از مصدر جنایة ). ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( مهذب الاسماء ). آنکه جنایت کرده. جنایتکار. || جفاکننده. ستمگر. ستمکار. ظالم. ج ، اجناء. و فی المثل : اجنائها ابناؤها؛ ای الذین جنوا علی هذه الدار بالهدم هم الذین بنوها و قیل اصل المثل جناتها بناتها لان فاعلا لایجمع علی افعال و اما الاشهاد و الاصحاب فانهما جمع مشهد و صحب الا ان یکون هذا من النوادر.و این جمع از نوادر است. ( منتهی الارب ) :
و لکنی اصبر عنک نفسی
مخافة ان تعد من الجنات.( تاریخ بیهقی ص 192 ).جانی اگرچه زمانی مهلت یابد و مدتی مهمل ماند عاقبت در دام بلا و حباله عنا افتد. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 379 ).
جانی. ( ص نسبی ) منسوب به جان. حیوانی. قلبی. ( ناظم الاطباء ). گرامی. عزیز. سخت محبوب. صمیمی. نهایت گرامی. هم اخت. هم خوی :
گرچه در تبریز دارم دوستان
دوستی جانی مرا او بود و بس.خاقانی.یک نصیحت ز سر صدق جهانی ارزد
مشنو ار در سخنم فایده جانی نیست.سعدی.با حریفانی همه هم دستان و یکدل و هم دم و یارانی جانی همراز و محرم. نازنینانی پاکیزه تر ازقطره آب و آمیزنده تر از آب و شراب. ( ترجمه محاسن اصفهان ).
- جانی جانی ؛ سخت دوست و یگانه. دوست هم سر.
- دشمن جانی ؛ سخت دشمن. دشمنی که قصد جان آدمی دارد.
- دوست جانی ؛ یار گرامی. یار عزیز. یار صمیمی :
گرچه در تبریز دارم دوستان
دوستی جانی مرا او بود و بس.خاقانی.از جان طمع بریدن آسان بود ولیکن
از دوستان جانی مشکل بود بریدن.حافظ.- همدم جانی ؛ دوست خالص و مخلص. دوست یگانه و گرامی :
در ازل هر کو بفیض دولت ارزانی بود
تا ابد جام مرادش همدم جانی بود.حافظ.- یار جانی ؛ دوست عزیز. دوست همسر. دوست گرامی و مهربان. دوست صمیمی : گفتم ای یار جانی ، دوست و یار جانی دادن جان را برای یار یادوست خود دریغ ندارد.
جانی. ( اِخ ) ( امرای... ) نام خاندانی است که حدود دو قرن بر بلخ و بخارا فرمانروائی داشتند. امرای جانی یا امرای هشترخانی ( از 1007 تا 1200 هَ.ق. / 1599 تا 1785 م. ) بر سرزمین مزبورحکومت میکردند. مؤلف طبقات سلاطین اسلام چنین آرد: موقعی که روسها بر خانات هشترخان دست یافتند یعنی در نیمه قرن یازدهم هجری دو نفر از رؤسای مخلوع : یارمحمد و پسرش جان به بخارا به پناه اسکندر شیبانی آمدند. اسکندر دختر خود را بزوجیت به جان داد. فرزندی که از این ازدواج بوجود آمد یعنی باقی محمد بعد از یک فاصله بجای خال خود عبداﷲ ثانی به امارت نشست و او و فرزندانش در قسمت عمده قرن یازدهم بر سمرقند و بخارا و فرغانه و بدخشان و بلخ حکومت داشتند ولی این ولایات گاهی نیز مستقل بودند. قدرت این سلسله بزودی رو بضعف گذاشت و امرای درانی افغانستان تمام ولایات زیر جیحون را از تصرف ایشان خارج کردند ( از 1166 ببعد ) بعلاوه در تاریخ 1112 هَ.ق. ( 1700 م. ) در خوقند فرغانه سلسله رقیبی جهت امرای مزبور وجود یافت و امرای جانی بالاخره در سال 1200 هَ.ق. ( 1785 م. ) بدست امرای منگیت که چند سال قبل از خلع ابوالغازی آخرین امیرجانی قدرت پیدا کرده بودند از میان رفتند. ( از طبقات سلاطین اسلام ص 245 ). اسامی این سلسله و مدت فرمانروائی آنان از روی سنه هجری و میلادی بترتیب زیر است.

فرهنگ معین

(ص نسب . ) گرامی ، عزیز.
[ ع . ] (اِفا. ) جنایتکار.

فرهنگ فارسی

عزیزوگرامی مانندجان، یارمهربان، دوست عزیز، جنایتکار، گناهکار، تبهکار، مرتکب گناه شدن
( اسم ) آنکه مرتکب جنایت شود جنایتکار تبهکار. جمع : ( جنات ) .
میرزا جانی کهدر مشهد سکونت داشته

فرهنگ اسم ها

اسم: جانی (پسر) (فارسی) (تلفظ: jani) (فارسی: جانی) (انگلیسی: jani)
معنی: جاندار

دانشنامه عمومی

جانی (فیلم ۱۹۸۰). جانی ( به تامیلی: Johnny ) فیلمی محصول سال ۱۹۸۰ و به کارگردانی جی. ماهندران است. در این فیلم بازیگرانی همچون راجینیکانت، سری دوی، اونی ماری، ام. پراباکار ردی، کانچانا ایفای نقش کرده اند.

ویکی واژه

criminale
جنایتکار.
گرامی، عزیز.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم