تومور

لغت نامه دهخدا

تؤمور. [ ت ُءْ ] ( ع اِ ) نشان که از سنگ و جز آن در بیابانها سازند. ( از تاج العروس ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || کسی : ما بالدار تؤمور؛ ای احدٌ. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). ج ، تآمیر. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به تآمیر شود.

فرهنگ عمید

توده ای از بافت غیرعادی در بدن که کار مفیدی انجام نمی دهد و نوع بدخیم آن به بافت های مجاور حمله می کند و انتشار می یابد، غده.

فرهنگ فارسی

نشان که از سنگ و جز آن در بیابان ها سازند ٠

دانشنامه عمومی

تومور (مجارستان). تومور ( به مجاری: Tomor ) یک شهرداری در مجارستان است که در ناحیه ادلنی واقع شده است. تومور ۱۲٫۸۹ کیلومتر مربع مساحت و ۲۶۷ نفر جمعیت دارد.

دانشنامه آزاد فارسی

تومور (tumour)
تولید بیش از اندازۀ یاخته ها در ناحیۀ ویژه ای از بدن. موجب ورم یا برآمدگی می شود. تومورها را به دو دستۀ خوش خیم۱ و بدخیم۲ (← سرطان) تقسیم بندی می کنند. تومورهای خوش خیم کندتر رشد می کنند، به بافت های مجاور حمله نمی کنند، به سایر اجزای بدن منتشر نمی شوند، و معمولاً پس از برداشتن دیگر عود نمی کنند. با این همه، تومورهای خوش خیم در نواحی مثل مغز خطرناک اند. آشناترین تومورهای خوش خیم زگیل های پوست۳ اند. گاه تفکیک تومورهای خوش خیم و بدخیم بسیار دشوار است.
benign
malignant wart
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم