لغت نامه دهخدا
به کویت ناگهان گبری درآمد
زدی تیری که بشکست آن سر گبر.( از آنندراج ).که هرگاه لفظ کویت و گبر و تیر را تصحیف کنند شعر از مدح به هجو کشیده میشود :
همچو تصحیف قبا باد و چو مقلوب کلاه
دشمنت اعنی هلاک و حاسدت اعنی فنا.سنائی.آن روز رفت آب غلامی که یوسفی
تصحیف عید شد ببهای محقرش.خاقانی.با هرکه انس گیری از او سوخته شوی
بنگر که انس نیز به تصحیف آتش است.خاقانی.مجلس انس حریفان را هم از تصحیف انس
در تنور آن کیمیای جان جان افشانده اند.خاقانی.و از آن جایگاه بگذشت بر عزم قنوج ، و به تصحیف آن ( فتوح ) فال گرفت. ( ترجمه تاریخ یمینی چ اول تهران ص 413 ).
مرا بوسه گفتا به تصحیف ده
که درویش را توشه از بوسه به.( بوستان ).