لغت نامه دهخدا
- رفع عفونت کردن ؛ ضدعفونی کردن. ( فرهنگ فارسی معین ).
عفونة. [ ع ُ ن َ ] ( ع مص ) پوسیده شدن در نم. ( تاج المصادر بیهقی ) گنده شدن و پوسیده شدن در نم. ( دهار ). بدبوی و گنده شدن چیزی. ( آنندراج ). عَفَن.( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). رجوع به عفن و عفونت شود. || ( اِمص ) دلگیری هوا. ( منتهی الارب ).