چرخ. [ چ َ ] ( اِ ) فلک سیارگان بود. ( فرهنگ اسدی ). آسمان و فلک. ( برهان ). فلک. ( جهانگیری ). کره. سپهر و آسمان و کره فلکی. ( ناظم الاطباء ). آسمان به اعتقاد قدیم که کره ای است گردنده. ( فرهنگ نظام ). گردون. فلک الافلاک : چرخ چنین است و بر این ره رود لنگ ز هر نیک و ز هر بد نود.رودکی.جهاندیده ای دیدم از شهر بلخ ز هرگونه گشته بسر برش چرخ.ابوشکور.سرانجامش آمد یکی تیر چرخ چنین آمده بودش از چرخ برخ.دقیقی.برگشت چرخ بر من بیچاره وآهنگ جنگ دارد و پتیاره.کسائی.چنین داد پیغام هندی ز رای که تا چرخ باشد تو باشی بجای.فردوسی.ز خورشید بر چرخ تابنده تر ز جان سخنگوی پاینده تر.فردوسی.چگونه ست ماه و شب و روز چیست ؟ برین گردش چرخ سالار کیست ؟فردوسی.که چرخ و زمین و زمان آفرید بلند آسمان و جهان آفرید.فردوسی.اگر چرخ را هست ازین آگهی همانا که گشتست مغزش تهی.فردوسی.الا تا بتابد بر چرخ کوکبی الا تا همی نپاید بر خاک پیکری.عنصری.تیره بر چرخ راه کاهکشان همچو گیسوی زنگیان به نشان.عنصری.تو ای دانشی چند نالی ز چرخ که ایزد بدی دادت از چرخ برخ چو از تو بود کژی و بی رهی گناه از چه بر چرخ گردان نهی.اسدی.منگر بدین ضعیف تنم زآنکه در سخن زین چرخ پرستاره فزونست اثر مرا.ناصرخسرو.چرخ حیلتگراست و حیله او نخرد مرد هوشیار بصیر.ناصرخسرو.آب دریا را خورشید بجوشاند تا برآردش سوی چرخ و شود شیرین.ناصرخسرو.چرخ را انجم بسان دستهای چابکند کز لطافت خاک بی جان را همی باجان کنند.ناصرخسرو.نه عجب گر نبوَدْشان خبر از چرخ و ز کارش کز حریصی و جهالت همه در خواب و خمارند.ناصرخسرو.حقیر باشد با همت تو چرخ و جهان بخیل باشد با دو کف تو بحر و سحاب.مسعودسعد.با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل چرخ از تو هزار بار بیچاره تر است.خیام.چرخ و انجم پلاس شام هنوز
فرهنگ معین
( ~. ) (اِ. ) ۱ - هر وسیله مدور که حرکت دورانی داشته باشد و حول محور خود بچرخد مانند چرخ دوچرخه یا چرخ اتومبیل . ۲ - هر دستگاهی که با گردش دور محوری کار کند مثل چرخ دولاب ، چرخ عصاری . ،~ خیاطی دستگاه مخصوص دوخت پارچه و همانند آن . ،~ گوشت دستگاه مخصوص (چَ ) [ په . ] (اِ. )۱ - کنایه از: آسمان . ۲ - نوعی کمان سخت . ،~ کسی لنگ زدن (کن . ) با مشکل و دشواری مواجه شدن .
فرهنگ عمید
۱. وسیله ای مدور با حرکت دورانی که دور محور خود می چرخد: چرخ درشکه، چرخ گاری، چرخ اتومبیل. ۲. هر نوع وسیلۀ مکانیکی دستی یا موتوری دارای حرکت چرخشی: چرخ خیاطی، چرخ پنبه ریسی، چرخ نخ ریسی. ۳. هر نوع وسیلۀ کوچک چرخ دار جهت حمل بار. ۴. [عامیانه] دوچرخه. ۵. (بن مضارعِ چرخیدن ) = چرخیدن ۶. (اسم مصدر ) گردش چیزی یا کسی به گرد خود یا بر گرد چیز دیگر، دور، دَوَران، گردش. ۷. (ورزش ) در ورزش باستانی، حرکتی در گود زورخانه که با دست های باز، گرد خود می چرخند. ۸. [قدیمی، مجاز] آسمان، فلک، گردون: ز خورشید بر چرخ تابنده تر / ز جان سخن گوی پاینده تر (فردوسی: ۸/۲۴۸ ). ۹. [قدیمی، مجاز] روزگار، عصر، زمانه: تو ای دانشی چند نالی ز چرخ / که ایزد بدی دادت از چرخ برخ چو از تو بُوَد کژّی و بی رهی / گناه از چه بر چرخ گردان نهی (اسدی: ۳۶۸ ). ۱۰. [قدیمی] کمان. ۱۱. [قدیمی] نوعی منجنیق، مخصوص انداختن تیر: خدنگی دگر باره با چارپر / به چرخ اندرون راند و بگشاد بر (فردوسی: ۲/۲۹۳ حاشیه ). ۱۲. [قدیمی] گریبان، یقۀ پیراهن که گرد بریده شود. ۱۳. [قدیمی] دور دامن. ۱۴. [قدیمی] نوعی پیراهن: قبای چرخ زربفت و مرصع / ستام و زین زرین و ملمع (امیرخسرو: مجمع الفرس: چرخ ). ۱۵. (موسیقی ) [قدیمی] دف، دایره: جز من و ساقی بنماند کسی / چون کند آن چرخ ترنگاترنگ (مولوی: لغت نامه: چرخ ). * چرخِ آب کشی: = * چرخ چاه * چرخِ آبگون: [قدیمی، مجاز] آسمان. * چرخ آبنوس: [قدیمی، مجاز] = * چرخ آبگون: یکی گوی در خم چوگان فکند / بدانسانش زی چرخ گردان فکند – که گوی از شدن سوی چرخ آبنوس / به رفتن لب ماه را داد بوس (اسدی: لغت نامه: چرخ آبنوس ). * چرخ اثیر: [قدیمی، مجاز] فلک نهم یا کرۀ آتش. * چرخ اخضر: [قدیمی، مجاز] = * چرخ آبگون: به دانش گرای ای برادر که دانش / تو را برگذارد ازاین چرخ اخضر (ناصرخسرو: ۳۰۷ ). * چرخ اطلس: [قدیمی، مجاز] = فلک الافلاک * چرخ اکبر: [قدیمی، مجاز] = فلک الافلاک * چرخ برین: [قدیمی، مجاز] = فلک الافلاک * چرخ بلند: [قدیمی، مجاز] = * چرخ آبگون * چرخ چاه: نوعی چرخ چوبی یا فلزی با طنابی متصل به آن برای کشیدن آب از چاه. * چرخ چنبری: [قدیمی، مجاز] = * چرخ آبگون * چرخ خضرا: [قدیمی، مجاز] = * چرخ آبگون * چرخ خوردن: (مصدر لازم ) [مجاز] ۱. چرخیدن، گشتن، گردش. ۲. بر گِرد خود یا چیزی گشتن. * چرخ دادن: (مصدر متعدی ) ۱. چرخاندن. ۲. گردش دادن، گرداندن. * چرخ دوار: [قدیمی، مجاز] = * چرخ آبگون* چرخ دولاب: = * چرخ چاه * چرخ دولابی: [قدیمی، مجاز] = * چرخ آبگون: فغان زاین چرخ دولابی که هر روز / به چاهی افکند ماهی دل افروز (جامی۵: ۸۷ ). * چرخ روان: [قدیمی، مجاز] = * چرخ آبگون: چنین است آیین چرخ روان / توانا به هر کار و ما ناتوان (فردوسی: ۸/۳۹۶ ). * چرخ زدن: (مصدر لازم ) ۱. چرخیدن، گشتن، گردش. ۲. بر گِرد خود یا چیزی گشتن: هست به پیرامنش طوف کنان آسمان / آری بر گرد قطب چرخ زند آسیا (خاقانی: ۴۱ ). ۳. [قدیمی] سماع کردن. * چرخ فلک: ۱. نوعی وسیلۀ تفریح برای کودکان به صورت دستگاه گردنده با نشیمنگاه هایی که در هوا می چرخد. ۲. نوعی آتش بازی که فشفشه ها را بر گرد چرخ سبک چوبی نصب می کنند و پس از آتش گرفتن دور خودش می چرخد. ۳. [قدیمی، مجاز] = * چرخ آبگون: چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد / من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک (حافظ: ۶۰۶ ). * چرخ کبود: [قدیمی، مجاز] = * چرخ آبگون: بدان را بد آید ز چرخ کبود / به نیکان همه نیکی آید فرود (نظامی۶: ۱۰۹۱ ). * چرخ گردان: [قدیمی، مجاز] = * چرخ آبگون: هم این چرخ گردان بر او بگذرد / چنین داندآن کس که دارد خرد (فردوسی: ۵/۵۴۹ ). * چرخ مقوس: [قدیمی، مجاز] = * چرخ آبگون: چرخ مقوس هدف آه توست / چنبر دلوش رسن چاه توست (نظامی۱: ۱۳ ). * چرخ مینا: [قدیمی، مجاز] = * چرخ آبگون * چرخ ناری: [قدیمی] کرۀ اثیر و عنصر آتش که بالای کرۀ هوا قرار دارد. * چرخ نیلوفری: [قدیمی، مجاز] = * چرخ آبگون: درخت تو گر بار دانش بگیرد / به زیر آوری چرخ نیلوفری را (ناصرخسرو: ۱۴۲ ). = چرغ
فرهنگ فارسی
( اسم )پرنده ایست شکاری از رد. شکاریان روزانه جزو راست. عقابها که حثهاش از باز و حتی از کلاغ معمول نیز کوچکتر است . استخوان تارس پای این پرنده بلند و قوی و نیروی پنجه هایش متوسط و بالها و پرهای دمش طویل است . چرغ برنگهای خاکستری بالکه های سیاه و سفید دیده میشود چرخ صقر. نام شهری بوده قدیم در خراسان نام دهی است از ولایت غزنین ٠
فرهنگستان زبان و ادب
{trolley} [گردشگری و جهانگردی] وسیله ای چرخ دار برای حمل انواع وسایل و خوراکی ها در غذاخوری/ رستوران
دانشنامه عمومی
چَرخ ابزاری است گِرد که کاربردهای گوناگون دارد؛ ولی نخستین و مهم ترین کاربرد آن کاهش اصطکاک و تسهیل حرکت است. چرخ از مهم ترین اختراعات انسان است که در هزارهٔ چهارم پیش از میلاد در سرزمین باستانیِ سومر ساخته شد. گاهی اعتبار نخستین تصویر از اسباب نقلیه چرخ دار به فرهنگ حلف در سال های ۶۵۰۰ تا ۵۱۰۰ پیش از میلاد مسیح داده شده است ولی این جای تردید دارد چنان که هیچ شواهدی نیست که حلفیان از اسباب نقلیه چرخ دار یا یا حتی چرخ سفال گری استفاده کرده باشند. یکی از نخستین چرخ های مقدماتی، معروف به «چرخ کُند»، در هزاره پنجم پیش از میلاد مسیح در خاورمیانه وجود داشته اند. یکی از متقدم ترین نمونه های آن در تپه پردیس ایران کشف کشده است که تاریخ آن به ۵۲۰۰ تا ۴۷۰۰ سال پیش از میلاد مسیح بازمی گردد. این چرخ ها از سنگ یا سفال درست می شدند و با گیره ای در مرکزشان به زمین بسته می شدند. ولی تکان دادن آن ها خیلی زور می برد. پس از دوران باستان در آسیای غربی شتر جایگزین وسایل نقلیه چرخدار شد. چرخ (دوچرخه). چرخ دوچرخه یک چرخ است که معمولاً یک چرخ پره ای است که برای دوچرخه طراحی شده است. یک جفت معمولاً مجموعه چرخ ها نامیده می شود، به ویژه در زمینه چرخ های آماده «خارج از قفسه» عملکرد محور. چرخ های دوچرخه معمولاً به گونه ای طراحی می شوند که از طریق شکاف های انتهای دوشاخ در بدنه و دوشاخ قرار بگیرند و لاستیک های دوچرخه را نگه دارند. اولین چرخی که از کشش در پره های فلزی استفاده کرد توسط سِر جورج کیلی برای دستیابی به سبُکی در گلایدر خود در سال ۱۸۵۳ میلادی اختراع شد. اولین چرخ های دوچرخه از سنت های کالسکه سازی پیروی می کردند: یک توپی چوبی، یک محور فولادی ثابت ( بلبرینگ ها در انتهای دوشاخه قرار داشتند ) ، پره های چوبی و یک لاستیک آهنی نصب شده. یک چرخ معمولی مدرن دارای یک توپی فلزی، پره های کششی سیم و یک لبۀ فلزی یا فیبر کربنی است که یک تایر لاستیکی پنوماتیک را نگه می دارد. هاب قسمت مرکزی چرخ دوچرخه است. از یک محور، بلبرینگ و پوستۀ توپی تشکیل شده است. پوستۀ هاب معمولاً دارای دو فلنج فلزی ماشینکاری شده است که می توان پره ها را به آن ها وصل کرد. پوستۀ هاب می تواند یک تکه با کارتریج فشرده یا بلبرینگ آزاد باشد یا در مورد طرح های قدیمی تر، فلنج ها ممکن است به پوستۀ هاب جداگانه چسبانده شوند. میل توپ ( محور ) دوچرخه که با نام انگلیسی اکسل ( Axle ) شناخته می شود میله ای است که در داخل توپی های جلو و عقب دوچرخه که با نام انگلیسی هاب ( Hub ) است قرار دارد. میل توپ از دو طرف در داخل بلبرینگ ها توپی قرار دارد که باعث میشود آزادنه چرخش روان داشته باشد. میل توپ از مواردی است که در زمان سرویس دوچرخه لازم است بررسی شود شارهای وارده در زمان دوچرخه سواری آن را دچار انحنا می کند که این موضوع باعث می شود بلبرینگ ها و گیوهای توپی به سرعت خراب شوند. چرخ (فیلم ۱۹۲۳). چرخ ( فرانسوی: La Roue ) یک فیلم صامت درام به کارگردانی ابل گانس محصول سال ۱۹۲۳ است. از بازیگران آن می توان به آیوی کلوس اشاره کرد. فیلم به لحاظ استفاده از ریتم سریع و تکنیک های نورپردازی از آثار انقلابی دورهٔ خود به شمار می رود. چرخ (فیلم ۱۹۸۱). چرخ ( به هندی: Chakra ) فیلمی محصول سال ۱۹۸۱ و به کارگردانی رابیندرا دارماجی است. در این فیلم بازیگرانی همچون اسمیتا پاتیل، نصیرالدین شاه، کولبوشان کارباندا ایفای نقش کرده اند.
دانشنامه آزاد فارسی
چَرخ (wheel) قاب یا صفحه ای دایره ای که به دور محوری مرکزی می چرخد. چرخ بخش تفکیک ناپذیرِ اغلب وسایل حمل ونقل زمینی است. قدیمی ترین چرخ هایی که می شناسیم در حدود ۳۵۰۰ تا ۳۰۰۰پ م در بین النهرین ساخته شدند. وسایل نقلیۀ چرخ دار پس از اختراع چرخ سفالگری پدید آمدند و دیری نگذشت که ارابه های چرخ دار جای سورتمه ها را در حمل ونقل گرفتند. چرخ در ساده ترین شکل خود یک قُرص یا قاب چوبی توپُر بود که روی محوری گِرد قرار می گرفت و با دوبل های چوبی به آن متصل می شد. بعدها بخش هایی از این قرص را تراشیدند تا چرخ سبک تر شود. ابداع و به کارگیری پره های شعاعی در چرخ ها به حدود ۲۰۰۰پ م برمی گردد. اختراع چرخ نقطۀ عطف بزرگی در پیشرفت تمدن بشر است. نتیجۀ این اختراع استفادۀ مؤثرتر از نیروی حیوانات در کشاورزی و کارهای دیگر بود. پس از آن چرخ به ابزار مکانیکی بسیار گران بهایی برای کنترل جریان و جهت نیرو یا توان تبدیل شد. کاربردهای چرخ در زندگی امروزی و فناوری مدرن به راستی ناشمردنی است و انواع گوناگون فراوانی با کارکردهای مختلف در صنایع متعدد دارد.
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] چرخ در دو معنا استعمال شده است. چرخ به معنای نخست به مناسبت در باب طهارت به کار رفته است. ۱-چرخ وسیلهای دایره شکل که گرد محور خود میچرخد. ۲-چرغ. احکام چرخ کف پا و ته کفش نجس با راه رفتن روی زمین با شرایطی پاک میشود. برخی، چرخ وسایط نقلی همچون گاری و خودرو را نیز ملحق به کف پا و ته کفش نمودهاند، لیکن برخی در پاک شدن آن اشکال کردهاند.
ویکی واژه
پهلوی کنایه از: آسمان. نوعی کمان سخت. ؛~ کسی لنگ زدن (کن.) با مشکل و دشواری مواجه شدن. هر وسیله مدور که حرکت دورانی داشته باشد و حول محور خود بچرخد مانند چرخ دوچرخه یا چرخ اتومبیل. هر دستگاهی که با گردش دور محوری کار کند مثل چرخ دولاب، چرخ عصا ~ خیاطی دستگاه مخصوص دوخت پارچه و همانند آن. ؛~ گوشت دستگاه مخصوص خُرد کردن گوشت. گرد کسی یا چیزی گردیدن. بزرگترين شاهین بومی ايران است. طول بدن آن از ابتدای خم بال تا انتهای دم در حالت معمولی از ۳۸ سانتیمتر تا ۴۳ سانتیمتر متغير است و در حالات بسيار استثنايي به 47 سانتي متر نيز ميرسد. و رشته كوههای زاگرس تولید مثل آنها بيشتر است. در بقيه مناطق ايران و به خصوص استان تهران نيز اين پرنده توليد مثل ميكند.