لغت نامه دهخدا
آنکه روشن بد جهان بینش بدو
میل در چشم جهان بینش کشید.حافظ ( از حاشیه برهان چ معین ). || چشم باطنی. ( فرهنگ فارسی معین ). || کنایه از فرزند.( برهان ) :
همان تا لب رود جیحون براند
جهان بین خود را بکشتی نشاند.فردوسی.|| مردم جهانگرد. ( برهان ) ( انجمن آرای ناصری ). گردش کننده در اقطار عالم. سیاح. جهانگرد. || ( اصطلاح تصوف ) روحی که در باطن آدمی نهفته است. ( فرهنگ فارسی معین ).