لغت نامه دهخدا
جبلی. [ج ِ ب ِل ْ لی ] ( ع ص نسبی ) خلقی. طبیعی. ( از آنندراج ). منسوب به جِبِلَّه. همچنانکه طبیعی منسوب به طبیعة است یعنی ذاتی است و در اثر اعمال فطرة یا باریتعالی در بدن بوجود آمده است. ( از اقرب الموارد ). طبیعی. خلقی. ذاتی. اصلی. ( ناظم الاطباء ). فطری. سرشتی. نهادی. غریزی. گهری. گوهری. مقابل اکتسابی. لدنی. طبعی : مالداری را شنیدم... ظاهر حالش به نعمت دنیا آراسته و خست نفس جبلی در وی همچنان متمکن که... ( گلستان ). || پیدایش. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). || کنایه از خنزیر جبلی. ( دزی ). خوک وحشی. خوک بری. || نوعی خرما. ( دزی ).
جبلی. [ ج َ ب َ ] ( اِخ ) حسن بن علی. و این نسبت به بلاد جبل است. ( از منتهی الارب ).
جبلی. [ ج َ ب َ ] ( اِخ ) امام ، بدیعالزمان ، سید عبدالواسعبن عبدالجامعبن عمربن ربیع غرجستانی جبلی.از شعراء کرام و ادیبان والامقام روزگار غزنویه و آل سلجوق است. وی از خاندانی علوی بود و در غرجستان ولادت یافت و به همین سبب به جبلی تخلص مینمود. عوفی در تذکره خویش مقام او را چنین میستاید: ادیب جبلی که جبل فضل و هنر بود و بر آسمان بزرگی اختر انور، ادیبی بود کامل و اریبی فاضل ، عرصه فضل او را وسعتی تمام بود از آن عبدالواسع نام بود، و فناء فصاحت او فساحتی داشت ، و بنان بیان او سماحتی و گفته های او همه دُرّ ناسفته است. هیچکس بدان منوال نسج فضلی نتوانست بافت و هیچ سوار میدان بیان گرد جواد قریحت او شتافت. او در علوم زمان خاصه علوم ادب کسب کمال کرد و در طریقه شاعری قدم گذاشت و در این فن سرآمد اقران شد و شیوه مخصوصی اختراع فرمود. روزگاری در هرات بکسب کمالات کوشید و مداحی سلطان سنجر نمود و چندی در غزنین در خدمت سلطان بهرامشاه بن مسعود بود. دیگر از ممدوحان وی یکی طغرل تکین بن محمد است که در سال 490 هَ. ق. بر خوارزم استیلا یافت ، و دیگری ارسلان شاه بن کرمانشاه از سلاجقه کرمان و غوریان و جز آنان بوده اند. در دربار سنجر احترام خاص یافت و مورد علاقه مخصوص سلطان قرار گرفت و در سال 555 هَ. ق. درگذشت و بعضی جز این نیز گفته اند. درباره سبک وی چنین میتوان گفت : جبلی از جمله پیشروان بزرگ تغییر سبک سخن در اواسط قرن ششم و از کسانی است که در سخن او شعر به لهجه عمومی زمان که در آن وقت آمیزش بیشتری با زبان عربی حاصل کرده بود، نزدیک شد. قدرت طبع و مهارت وی در شاعری سبب شد که به کلام آراسته مصنوع و افزودن پیرایه های لفظی بر زیورهای معنوی توجه بسیار کند و در اشعار خود به موازنه و مماثله و ترصیع و تعدید و لف و نشر و امثال آنها عنایت خاصی داشته باشد. و غزل زیر که بگفته عوفی مزاج نسیم شمال دارد و از مهب فضل و افضال او متنسم شده است و در بستان قریحت او متبسم گشته ، اکثر آن مرصع است و موازنه ، مؤید این مدعا است :