لغت نامه دهخدا
از سخن چیز نیاید بجز آواز ستور
مردم است آنکه بدانست سرود از تکبیر.ناصرخسرو.نامه ای کن بخط طاعت خویش
علم عنوانش و نقطها تکبیر.ناصرخسرو.کوسش سحر پگاه چو تکبیر فتح کوفت
خصم از نماز خیر و سلامت سلام داد.انوری.نداء تکبیر احزاب دین بمسامع اهل علیین رسید. ( ترجمه تاریخ یمینی ).
چه شب بود آنکه با صد دیو چون قیر
خروسی را بود آواز تکبیر
اگر کافر نه ای ای مرغ شبگیر
چرا برناوری آواز تکبیر.نظامی.به تکبیر مردان شمشیرزن
که مرد وغا را شمارند زن.سعدی ( بوستان چ فروغی ص 242 ).بعد از تکبیر تحریمه فرصتی گذشت. ( انیس الطالبین بخاری ص 200 ).
- تکبیرةُ الاحرام ؛ اولین تکبیر نمازکه بعد از آن سخن گفتن یا عملی غیر از اعمال نماز را بجای آوردن حرام است.
- چهارتکبیر ؛ نماز میت. چه تنها از میان نمازها فقط نماز میت است که چهار بار اﷲاکبر باید در آن گفت ( بزعم اهل سنت و جماعت ).
- چهارتکبیر زدن ؛ نماز میت خواندن. چهارتکبیر کردن :
من هماندم که وضو ساختم از چشمه عشق
چارتکبیر زدم یکسره بر هرچه که هست.حافظ.رجوع به چهار تکبیر کردن شود.
- چهارتکبیر کردن ؛ نماز میت خواندن. و به استعاره ترک کردن. رها کردن. دست شستن از چیزی. پشت کردن و رهاساختن امیال و آرزوها :
گر کنی در جهان به شبگیری
دو سلام و چهار تکبیری.سنایی.چارتکبیری بکن بر چار فصل روزگار
چاربالشهای چارارکان به دونان باز مان.خاقانی.