لغت نامه دهخدا
و چون برنشستند به تماشای چوگان محمد و یوسف به خدمت در پیش امیر مسعود بودندی با حاجبی که نامزد بود. ( تاریخ بیهقی چ دکتر فیاض ص 96 ). هنوز پدرم به حال حیات بود. مرا هوس بازرگانی خاست به سبب تماشای دریا. و با مالی وافر و بازرگانان بسیار در دریا نشستیم. ( مجمل التواریخ و القصص ).
از دریچه مشبک ایمان
در تماشای روضه رضوان.سنایی.جامه برافکند در رژه چو درآمد
پس به تماشای باغ زی شجر آمد.نجیبی.بی تماشای چشم روشن تو
چشم خورشید در مغاک شده.خاقانی.تماشای آن جامه نغزباف
دل شاه را داده بر وی طواف.نظامی.تماشای رامشگران ساز کرد
در خرمی بر جهان باز کرد.نظامی.بیا تا در تماشای خرابات
چو رندان تماشایی بباشیم.عطار.و صیدی که بیشتر آن گورخر بودبراند و جغاتای و اوکتای به تماشای صید قوقو به قراگول آمدند. ( جهانگشای جوینی ). و آن زمستان به تماشای صید مشغول بودند. ( جهانگشای جوینی ).
دیده شکیبد ز تماشای باغ
بی گل و نسرین بسرآرد دماغ.سعدی ( گلستان ).تماشای ترکش چنان خوش فتاد
که هندوی مسکین برفتش ز یاد.سعدی ( بوستان ).هرکه تماشای روی چون سپرت کرد
روی سپر کرد پیش تیر ملامت.سعدی.بامدادان بتماشای چمن بیرون آی
تا فراغ از تو نباشد به تماشای دگر.سعدی.و پیراسته به در و گهر برای تماشای هر نظر. ( ترجمه محاسن اصفهان ص 27 ). و باصره را مجال تماشای آن ندادندی. ( ترجمه محاسن اصفهان ص 54 ).
چون صبا گفته حافظ بشنید از بلبل
عنبرافشان به تماشای ریاحین آمد.