لغت نامه دهخدا
همه تعریف همی خواند از این جای خراب
آنکه بسرشت چنین شخص ترا زآب و تراب.ناصرخسرو.میم و واو میم و نون تشریف نیست
لفظ مؤمن جز پی تعریف نیست.مولوی.فارغ است از مدح و تعریف آفتاب.مولوی. || ستودن و صفات خوب کسی را گفتن : تعریف زیاده بدتر از دشنام است. ( مجموعه امثال مختصر چ هند ). || ذکر چیزی است که شناختن آن مستلزم شناختن چیز دیگر باشد. ( تعریفات جرجانی ).
- تعریف حقیقی ؛ بیان حقیقت شی است. ( از تعریفات جرجانی ). و رجوع به کشاف اصطلاحات الفنون شود.
- تعریف لفظی ؛ آن است که لفظی را بلفظ دیگری تفسیر کند. چنانکه گویند غضنفر اسد است.
|| گمشده را جستن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). || اسم نکره را معرفه گردانیدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). || ایستادن به عرفات. ( تاج المصادر بیهقی ) ( آنندراج ). به عرفات بایستادن. ( زوزنی ). به عرفات وقوف نمودن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || خوش بوی گردانیدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ): منه قوله تعالی : عرّفها لهم ؛ ای طیبها. ( منتهی الارب ).