لغت نامه دهخدا
روم ناقوس بوسم زین تحکم
شوم زنار بندم زین تعدی. خاقانی.برد آن برات و بازگرفت این غرامت است
داد آن غلام و بازستد آن تحکم است.خاقانی.خاقانی از تحکم شمشیر حادثات
اندر پناه همت شمشیر دین گریخت.خاقانی.گاه گاه از انواع تحکم آن حضرت متبرم شدی. ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 47 ). ازاین تحکمهای نالایق که بر ما می کند. ( ایضاً ص 48 ). شار از سر ضجرت و تحکم و تأنف از بی مبالاتی غلام طیره شد . ( ایضاً ص 345 ).
زین جور و تحکمت غرض چیست
بنیاد وجود ما کن و رو.سعدی.تحکم کند سیر بر بوی گل
فروماند آواز چنگ از دهل.سعدی.|| دعوی کردن. ( غیاث اللغات ). تحکم در مسأله ؛ حکم کردن در آن به خودکامی بی آنکه سبب حکم را آشکار کند. ( اقرب الموارد ) ( قطر المحیط ). سفسطه. ( مفاتیح ). || لا حکم الا للّه گفتن بعقیده حروریه. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( آنندراج ). || کردن آنچه که دریابد. ( اقرب الموارد ). کردن آنچه که اراده کند. ( از قطر المحیط ): تحکم فالحسن قد اعطاکا. ( اقرب الموارد ).