تابندگی

لغت نامه دهخدا

تابندگی. [ ب َ دَ / دِ ] ( حامص ) شعشعه. پرتوافشانی. برّاقی.برق. تلألؤ. درخشندگی :
ستاره درآمد بتابندگی
برآسود خلق از شتابندگی.نظامی.

فرهنگ معین

(بَ دِ ) (حامص . ) تشعشع ، پرتو - افشانی .

فرهنگ فارسی

شعشعه پرتو افشانی براقی.

فرهنگستان زبان و ادب

{radiance, steradiancy} [فیزیک- اپتیک] چگالی شار یا انرژی تابشی یک سطح تابشی در واحد سطح

ویکی واژه

تشعشع، پرتو - افشانی.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم