رابط
فرهنگ معین
فرهنگ عمید
۲. آنچه دو یا چند کلمه یا جمله را به هم پیوند می دهد.
۳. [قدیمی] راهب، زاهد، و حکیم ازدنیابریده.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - ربط دهنده پیوند دهنده . ۲ - واسطه میان دو تن دو گروه یا یک شخص و یک گروه میانجی : [[ او رابط بین رئیس و کارمندان اداره است ]] ۳ - نسبت میان موضوع و محمول مثلا : [[ انسان ناطق است ]] که ناطق نسبت داده شده به انسان و همان نسبت را رابط گویند یا آنچه را که سبب این نسبت شده رابط نامند .
راهب و مرد زاهد و حکیم از دنیا رمیده . راهب و زاهد .
فرهنگستان زبان و ادب
دانشنامه آزاد فارسی
(یا: رابطه؛ ربط؛ ترابط) در اصطلاح منطق، جزئی از قضیه که میان دو شیء مُدرَک ایجاد ارتباط می کند. رابط، که در قضیه های حملیه، محمول را به موضوع نسبت می دهد، بر دو نوع است: رابط غیر زمانی، که عبارت است از رابطه ای که در آن محمول مطلقاً و بی تقید به زمانی خاص به موضوع نسبت داده می شود، خواه به شکلی ایجابی یا به شکلی سلبی، مانند «است» و «نیست» در قضیه های «فرهنگ ایران گرانبار است» و «فرهنگ ایران نژادپرست نیست»؛ رابط زمانی، که در آن محمول در زمانی خاص به موضوع نسبت داده می شود، مثل «بود» و «نبود». رابط در قضایای شرطی با دو صورت فعلی مقدم و تالی مشخص می شود، مانند «اگر فرهنگ ایران را ارج ننهیم (مقدم)، هویت خود را از دست می دهیم (تالی)». رابط در زبان های اروپایی واجد استقلال است و به همراه موضوع و محمول سه جزء قضایای ثلاثی را می سازد.
دانشنامه اسلامی
این صفت فعل الهی به معنای ربط دادن، نیرو دادن و بستن است. این صفت، سه بار در مورد خداوند و در مورد نیرو بخشیدن به قلبها به کار رفته است.
فرهنگ قرآن، جلد 14، صفحه 319.