جسم
فرهنگ معین
فرهنگ عمید
۲. هرچیزی که دارای طول و عرض و عمق باشد و قسمتی از فضا را اشغال کند.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱- تن بدن . ۲- چیزی که دارای ماده باشد و فضایی را اشغال کند هر چیز که دارای طول و عرض و عمق باشد و بتوان آنرا با حواس پنجگان. ظاهر درک کرد. جمع : اجسام جسوم .
دانشنامه عمومی
دنباله این فیلم با نام جسم ۲ در سال ۲۰۱۲ ساخته شده است.
دانشنامه آزاد فارسی
در اصطلاح علوم عقلی، جوهری لمس شدنی و قابل اشارۀ حسی و دارای طول و عرض و عمق. جسم از نظر فلسفی، جوهری مرکب از مادّه و صورت است و بالتبع به واسطۀ صورت جسمیه اش قابل انقسام است. جسم در تقسیم عقلانی به دو گونه تقسیم شده است: ۱. جسم یا بسیط است یا مرکّب؛ جسم بسیط از اجزای همگن تشکیل شده، مانند عناصر چهارگانه و جسم مرکّب از اجزای غیرهمگن، مانند موالید سه گانه. ۲. از دیگر سو جسم یا طبیعی است یا تعلیمی. جسم طبیعی اعتبار مجموع مادّه و صورت است که قابل انقسام در جهات سه گانه است و جسم تعلیمی اعتبارِ صرفِ ابعادِ سه گانه است، گویی که عارض بر جسم باشد. بنابراین جسم طبیعی یک امتداد جوهری و جسم تعلیمی یک امتداد عرضی است، جسم طبیعی یک امتداد مبهم است و جسم تعلیمی یک مقدار و اندازۀ مشخص در جسم طبیعی. سرانجام این که جسم طبیعی موضوع علوم طبیعی و جسم تعلیمی موضوع علم هندسه است.
دانشنامه اسلامی
معنی وَهْنٍ: سستی - ناتوانی - ضعف در خلقت و جسم ، و یا در خُلق واراده
معنی وَهَنَ: سست شد - ناتوان شد(کلمه وهن به معنای ضعف در خلقت و جسم ، و یا در خُلق (اراده) است )
معنی وَاسِعَةٍ: دارای وسعت (ماده وسعت که کلمه سعه نیز از مشتقات آن است ، در اصل به معنای حالتی در جسم است که با داشتن آن حالت اشیاء دیگر را در خود میگنجاند ، مانند سعه ظرف که هر چه بیشتر باشد آب بیشتر یا طعام بیشتر را در خود جای میدهد)
معنی سَّعَةِ: توانگری (در اصل به معنای حالتی در جسم است که با داشتن آن حالت اشیائی دیگر را در خود میگنجاند ، مانند سعه ظرف که هر چه بیشتر باشد آب بیشتر یا طعام بیشتر را در خود جای میدهد ، و لیکن به عنوان استعاره در غنی نیز استعمال میشود اما نه هر غنائی و از هر جهت...
معنی سَعَتِهِ: توانگریش (در اصل به معنای حالتی در جسم است که با داشتن آن حالت اشیائی دیگر را در خود میگنجاند ، مانند سعه ظرف که هر چه بیشتر باشد آب بیشتر یا طعام بیشتر را در خود جای میدهد ، و لیکن به عنوان استعاره در غنی نیز استعمال میشود اما نه هر غنائی و از هر جه...
معنی وَاسِعٌ: دارای وسعت - آن بی نیازی که هر چه بذل کند ، ناتوان نمیشود ، و هر قدر بخواهد میتواند بذل کند(کلمه واسع در مورد خدای تعالی دلالت میکند بر اینکه خدای تعالی از هیچ فعلی و ایتائی ( دادنی ) ممنوع نیست معنای کلمه واسع که یکی از اسامی خدای تعالی است و ماده...
تکرار در قرآن: ۲(بار)
تن. چون جسم در مقابل روح است میشود گفت جسم فقط راجع به تن است آیات قرآن تیز به همین معنی ناظراند معلوم است که جسم فقط راجع به بدن و تن است یعنی خدا به او دانش وسیع داده و تنومندش کرده است . چون منافقان را ببینی تنهایشان به شگفتت میآورند. از این لفظ دو محل بیشتر در کلام اللّه مجید نیست.
[ویکی فقه] جسم (ابهام زدایی). واژه جسم ممکن است در معانی ذیل به کار رفته باشد: • جسم فلسفی، از اقسام موجود بماهو موجود و از آن جهت که دستخوش تغییر می شود، موضوع علم طبیعی • جسم بسیط عنصری، هر یک از عناصر چهارگانه در حال خلوص و محوضت و عدم اختلاط با یکدیگر• جرم (ماده دارای جسمیت ملموس)، جرم به کسر جیم به معنای مواد دارای جسمیت• جسم تعلیمی، در مقابل جسم طبیعی
...
ویکی واژه
بدن.