لغت نامه دهخدا
همه تلقینش آیاتی که خاموشی است تأویلش
همه تعلیمش اشکالی که نادانی است برهانش.خاقانی.مرا در نظامیه ادرار بود
شب و روز تلقین و تکراربود.سعدی ( بوستان ).تلقین درس اهل نظر یک اشارت است
گفتم حکایتی و مکرر نمی کنم.حافظ.- تلقین میت . رجوع به تلقین کردن و تلقین گفتن شود.
- تلقین نفس ؛ اصطلاحی است درمعرفةالنفس و آن چنان است که بکمک اراده بر ضعفی روانی یا تردیدی باطنی غلبه کنند و آن ضعف یا تردید رابر اثر تعلیم و پند دادن بخود و تکرار در آن زایل سازند و بالعکس.