لغت نامه دهخدا
تشبیب. [ ت َ ] ( ع مص ) صفت جمال زن و حال خود با وی بگفتن. ( تاج المصادر بیهقی ). وصف جمال زن و حال خود با وی در شعر بگفتن. ( زوزنی ). غزل گفتن یعنی صورت و جمال زنی و حال خود با وی در عشق گفتن. ( منتهی الارب ). غزل خواندن به زنان و اظهار تعشق کردن به ایشان. ( شرح قاموس ). ذکر احوال ایام شباب کردن و صفت معشوق. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). غزل گفتن برای فلان زن و به کنایه سخن گفتن در حب آن. ( ناظم الاطباء ). غزل و نسیب گفتن زن را در شعر و تعریض به دوستی وی کردن. ( از متن اللغة ). نسیب گفتن شاعر زن را و وصف محاسن وی کردن. ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ). ذکر روزگار جوانی و لهو. ( از متن اللغة ). ذکرایام شباب و لهو و غزل. ( از المنجد ) ( از اقرب الموارد ). در لغت ، ذکر ایام شباب و صفت معشوق و شرح حال خویش است. ( کشاف اصطلاحات الفنون ). || به اصطلاح شعرا آنچه در ابتدای قصیده قبل از مدح ممدوح بیتی چند در بیان عشق ذکر کنند، چرا که شاعر بذکر معشوق آتش شوق را اشتعال میدهد. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ).زینت دادن قصیده خود را به ذکر زنان. ( ناظم الاطباء ). ایراد کردن در ابتدای قصیده قبل از مدح ممدوح بیتی چند در عشق و حال معشوق. ( ناظم الاطباء ). تشبیب در شعر، آراستن و نیکو کردن ابتدای آن به ذکر زن و اشتیاق به وی و این از تشبیب آتش و افروختن آن است و مجازاً ابتدای قصاید را بطور مطلق تشبیب می نامند حتی اگر در آن ذکر شباب هم نشده باشد. ( از متن اللغة ). عادت بر این جاری شده که ابتدای قصائد مدح را تشبیب بگویند و سپس بدان جا کشید که ابتدای هر امری را تشبیب بگویند اگرچه محتوی ذکر شباب نباشد. ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ). صفت حال معشوق و حال خویش در عشق او گفتن باشد. و این را نسیب و غزل نیز خوانند اما مشهور مستعمل آن است که در میان مردم صفت هرچه کنند، در اول شعر و هر حالی را که شرح دهند الا مدح ممدوح ، آن را تشبیب خوانند. ( حدایق السحر فی دقایق الشعر وطواط ).... در استعمال شعرا آن است که صفت هر چیز که کند مثل عشق و معشوق و فراق و امثال آن و شرح هر حال که دهد مانند حال مکان معشوق و حال خود و حال زمان و حال زمانیان و نحو آن ، تا مدح ممدوح آن را تشبیب گویند.بالجمله ابیاتی که اوائل قصیده باشد تا مدح ممدوح مشتمل بر آنچه خاطر خواهد آن را تشبیب نامند. و هر قصیده که مشتمل باشد بر ابیات تشبیب لازم است که آن را تخلص آورند یعنی گریز و انتقال است از اسلوب تشبیب سوی مدح ممدوح به وجهی مناسب و طرزی لطیف. و هر قصیده ای که تخلص نبود آن را، مقتضب گویند و هر قصیده که از تشبیب خالی بود چنانچه ابتدا بمدح کند، آن را مجددنامند... و صاحب جامعالصنایع تشبیب را مرادف غزل ساخته و در... ترجمه صحیح بخاری گفته تشبیب آن را گویند که شاعر پیش از ذکر مدایح ابیاتی می آورد که در آن ذکر حسن و جمال محبوبی کنند و بعضی مطالب می آورد غیر از مدایح. ( از کشاف اصطلاحات الفنون ) :