لغت نامه دهخدا
- تبیین و تفسیر ؛ آن است که شاعر چند صفت مجمل برشمارد، آنگه در بیت دیگر یا در مصراع دیگر بیان آن بیارد و تفسیر آن بکند، چنانکه عنصری گفته است :
یا ببندد یا گشاید یا ستاند یا دهد
تا جهان بر پای باشد شاه را این باد کار
آنچ بستاند ولایت ، آنچ بدهد خواسته
آنچ بندد پای دشمن ، آنچ بگشاید حصار.
و معزی گفته است و تفسیر کرده :
در معرکه بستاند و در بزم ببخشد
ملکی بسواری و جهانی بسوءالی.
و ازرقی گفته است و بیان کرده :
با هیبت تو بریزد اندر گه جنگ
تیزی ز سنان زه ز کمان بر ز خدنگ
با جود تو زی کف تو دارد آهنگ
پیروزه ز کان در ز صدف لعل ز سنگ.
و معزی گفته است و تفسیر کرده :
اندرین مدت که بودستم ز دیدار تو دور
جفت بودم با رباب و با کباب و با شراب
بود اشکم چون شراب لعل در زرین قدح
ناله چون زیر رباب و دل بر آتش چون کباب.
و همو گفته است و بیان کرده :
مخالفان ترا از چهارگوهر هست
چهارطبع نصیب چهار چیز مدام
ز نار گرمی جسم و ز باد سردی دم
ز آب تری چشم و ز خاک خشکی کام.
و متکلفی گفته است :