لغت نامه دهخدا
تالش. [ ل ِ / ل َ ] ( اِخ ) در قاموس ناحیه ای از اعمال گیلان. ( فرهنگ رشیدی ). و نام ولایت ایشان [ مردم تالش ]. ( آنندراج ) ( انجمن آرا ). بلوکی است از گیلان ایران. ( فرهنگ نظام ). روستایی است از اعمال جیلان ( گیلان ). ( منتهی الارب ). رجوع به نزهةالقلوب حمداﷲ مستوفی چ گای لیسترانج ص 180 و مرآت البلدان ج 1 ص 337 و طالش و طوالش و تالشان شود.
تالش. [ ل ِ ] ( اِخ ) ( کوه... ) رجوع به طالش شود.
تالش. [ ل ِ ] ( اِخ ) ( رود... ) رجوع به طالش شود.
تالش. [ ل ِ ] ( اِخ ) ( امیر... ) پسر امیرحسن جلایر ( امیر حسن چوپانی ) و نوه امیر چوپان است. در سال 725 هَ. ق. ابوسعید، حکومت فارس و کرمان و عراق را به وی سپرد. امیر تالش در هرجا جماعتی از گردنکشان و راهزنان را بکشت و رعبی عظیم از وی در دل مردم جای گرفت و سپس حکومت را بملک شرف الدین شاه محمود اینجو داد که به حمایت و نیابت او حکومت کند و چون امیرچوپان گرفتار شد پسر بزرگ او امیرحسن با پسرش امیر تالش بخوارزم گریخته در عداد امرای پادشاه ازبک درآمدند و امیر تالش در آنجا در حدود سال 727 هَ. ق. ( 1327 م. ) درگذشت . رجوع به تاریخ عصر حافظ ص 4، 6، 18، 30 و 31 و از سعدی تا جامی ادوارد برون ترجمه علی اصغر حکمت ص 189 و فارسنامه ناصری در حوادث 725 هَ. ق. شود.