لغت نامه دهخدا
خبط. [ خ َ ب َ ] ( ع اِ ) برگی که از درخت ریخته خشک گردانند و ساییده با آرد و مانند آن آمیخته و با آب سرشته شتر را خورانند. ( از منتهی الارب ) ( از متن اللغة ) || هر برگ که از درخت زده باشند. ( از معجم الوسیط ) ( از منتهی الارب ). || آنچه ستوران آنرا پا سپر کرده و شکسته باشند. ( از منتهی الارب ). آنچه ستوران آنرا لگدمال کرده باشند. ( از متن اللغة ).
خبط. [ خ َ ب َ ] ( اِخ ) نام موضعی است مر جُهَینَه را بر مسافت پنج روز راه از مدینه. ( از منتهی الارب ). یاقوت این ناحیه را چنین وصف میکند نام محلی به سرزمین جُهَینَه و بقبله آن است.بین این ناحیه و مدینه پنج روز راه است و محل آن درکنار دریا می باشد. ( از معجم البلدان یاقوت حموی ).