لغت نامه دهخدا
مگر خدمت تست حبل المتین
که نوعی است از طاعت ذوالمنن.فرخی.این جهان و آن جهان از خدمتش حاصل شود
خدمت محمود او را ساخته حبل المتین.فرخی.برترین جای مرا پایگه خدمت اوست
پایه خدمت او نیست مگرحبل متین.فرخی.یکی ماء معین آمد، دگر عین الیقین آمد
سیم حبل المتین آمد، چهارم عروةالوثقی.منوچهری.خاک پایت چرخ را بهر امان
بوده چون دین الهدی حبل المتین.خاقانی.شبرو که دید ساخته نور مبین چراغ ؟
بختی که دید یافته حبل المتین زمام ؟خاقانی.بمغان آی تا مرابینی
دور حبل المتین کنم زنار.خاقانی.ز بوی خلقش حبل الورید یافت حیات
ز فر لطفش حبل المتین گرفت بها.خاقانی.و رجوع به حبل متین شود.