لغت نامه دهخدا
جزء. [ ج ُزْءْ ] ( ع اِ ) پاره و بخش. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ) ( از کشاف اصطلاحات الفنون ). پاره. ( ترجمان القرآن عادل بن علی ). چیزیست که کل متقوم است یعنی بعض. ( دهار ). نصیب و پاره ای ازشی ٔ. ( از متن اللغة ). بخش و واچدا و واچشا و حصه و بهره و قسمت و ذره و ریزه و یک قسمت از چند قسمت. ( ناظم الاطباء ). برخ. لخت. برخی. نصیب. بعض. بهر. بهره.قسم. قطعه. پاره ای از کل. مقابل کل. ضد کل. آنچه ازاو و غیر او کل ترکیب شود. ( یادداشت مؤلف ). جَزْء.( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). ج ، اَجْزاء. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( اقرب الموارد ) ( متن اللغة ). || یک قسمت از سی قسمت قرآن. ( ناظم الاطباء ). قرآن را بر سی قسمت تقسیم کرده اند و هر قسمتی را جزء خوانند و هر جزء چهار حزب است. ( از یادداشت مؤلف ). || آنچه امروز خارج قسمت گویند: حصت مردی از آن پنج درم باشد و این را قسم خوانند و نیز جزء خوانند. ( از التفهیم بیرونی ).