لغت نامه دهخدا
جدل. [ج ِ ] ( ع اِ ) نره سخت. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).ذکر سخت. ( شرح قاموس ). || استخوان میان کاواک دست و پا. [ قلم ]. ( منتهی الارب ). استخوان مغزدار دستها و پاها. ( شرح قاموس ). || اندام.( منتهی الارب ). هر استخوانی است که تمام کرده شده است و شکسته و آمیخته نمیشود به او غیر او. ( از شرح قاموس ). ج ، اجدال و جُدول. ( منتهی الارب ). قوی. درشت.
جدل. [ ج َ دِ ] ( ع ص ) سخت خصومت. ( منتهی الارب ). شدیدالخصومة و النزاع. ( قطر المحیط ). شدیدالجدال. ( لسان ، از ذیل اقرب الموارد ) ( المنجد ). جَدّال. مِجدال. ( المنجد ). بسیارجدال. ( یادداشت مؤلف ). || سخت و درشت گردیده. ( ناظم الاطباء ). || لغت است از جدول به معنی سخت و درشت گردیدن. صلب. ( قطر المحیط ) ( از منتهی الارب ). قوی. درشت.